تبلیغات
iranian-boys - حمله مغول و زبان پارسی
iranian-boys
آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم. «عارف قزوینی»
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط کوروش هخامنشی | نظرات ()
شعر فارسی در دوره ی مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایه‌های ادبی و تکلَف‌های شاعرانه به شعر مصنوع روی‌ آوردند ؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلّد و گاه متصنَع ، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادی‌شان می‌سرودند ، اشعار ساده ی بسیاری داشتند که قصّه ی دل و ندای ذوقشان بود . بیش تر مثنوی‌ها و همه ی غرل‌ها و غالب قصیده‌ها به زبان ساده ی روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته می‌شد . یکی از سبب‌های سستی برخی از بیت‌ها و یا به کار بردن ترکیب‌های نازل در پاره‌ای از شعرهای این دوره ، همین نزدیکی به زبان محاوره‌است . اما این که بیش تر شاعران ، به خصوص غزل‌سرایان ، در پایان این دوره به زبان ساده ی تخاطب متمایل شده بودند ؛ به این علّت بود که رابطه ی گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دسته‌ای از آن شاعران ترک‌زبانی بودند که فارسی را می‌آموختند و هنگام سخن‌گویی ناگزیر ساده‌گویی می‌کردند . همراه این سادگی ، بیان یک خاصیت دیگر ، توجّه به نکته‌سنجی و نکته‌یابی و نکته‌گویی است ؛ یعنی گنجانیدن نکته‌هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک‌بینی تام که معمولاً از آن‌ها در شعر به مضمون تعبیر می‌شود . چنین نازک‌خیالی‌ها و نکته‌پردازی‌ها در شعر فارسی ، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت ؛ امّا هر چه از قرن‌های پیشین به زمان‌های متأخّر نزدیک شویم ، قوّت آن را محسوس‌تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیش تر می‌یابیم . در قرن‌های هفتم و هشتم ، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانسته‌اند نکته‌های دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفت‌انگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی ساحرانه‌ است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ ، دنباله ی کارش را در نکته‌آفرینی بگیرند ؛ غافل از آن که « قبول خاطر و لطف سخن خدادادست » . لازمه ی پیروی از نکته‌آفرینی‌های حافظ احراز قدرت فکری و لفظی اوست ؛ ولی شاعران عهد تیموری غافل از این اصل به گونه‌ای روزافزون به تکاپوی یافتن نکته‌های باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ باز ماندند و با این عمل مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز قرن دهم ، قوت آشکار یافت و در دوره ی صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوه ی خیال‌پردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجه‌های این اسارت مطلق ، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارت‌های نامفهوم ابا نکرد . سخن در این است که هر چه از آغاز این عهد ، به پایان آن نزدیک‌تر شویم ، مبالغه در مضمون‌یابی و مضمون‌سازی را بیش تر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یک‌دست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کم تر می‌بینیم . بی‌شک مضمون‌ها و نکته‌های تازه ی بدیع در شعر ، خاصه در غزل ، بسیار شایسته و در خور است ؛ بدان شرط که اوّلاً در این راه مبالغه نکنند و ثانیاً به خاطر معنی ، لفظ را مهمل نگذارند ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخن ‌گویان این عهد نکته ‌پردازی و مضمون‌ یابی را از وظایف شاعر می‌پنداشتند و شعر ساده ی بی‌نکته را ماندنی نمی‌دانستند .